خرید بک لینک
اینبار نیز اتوبوس شب را تا خود صبح براهش ادامه داد عصبانی بودم من اصلا نمیدانستم که باید کل پا.کستان را دور خودمان بچرخیم رهنما گفته بود شما را از مرز پا.ک.ستان تیر میکنم فکر کرده بودیم به اندازه یک ساعتی بیشتر داخل پا.ک.ستان نمیمانیم وگر نه حد اقل وی.زای پا.کستان را میگرفتیم. نزدیک های صبح کنار یک خرابه اتوبوس را نگه داشت و سرنشینان پیاده شدیم و مردها سیگار کشیدند بچه ها را پشت تبه خاکی بردیم دست شویی ودوباره حرکت ،این را هم بگویم که راننده ها بی خیال در اتوبوس سیگار میکشیدند و آن هوای گرفته را بدتر میکردن ولی سرنشینان اجازه سیگار کشیدن نداشتند .همسر

برچسب: نویسنده: لیلا میرزاده تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 23:41

زندگی در کشور جدید دارد خوب سپری میشود .تا هنوز برایمان خانه شخصی ندادند ولی از کمپ عمومی هم ترانسفر شدیم به هایم که چندین خانواده در آن زندگی میکنیم هر خانواده یک اطاق خواب ویک اطاق غذا خوری شخصی داریم بقیه مشترک است زیاد خوب نیست چون کسانیکه با درین کمپ زندگی میکنند زیاد با من هم طبع نیستند ودیگه سر وصدا ودعوا مرافه بچه هاست که رو اعصابه با آنهم بد نیست باید صبور باشیم تا این مرحله نیز بگذرد وتمام شود سرم با درس وزبان کورس گرم میکنم . سه چهار روزه آمدیم سفر به شهری که برادر شوهر کوچیکه مجردی یک ماه قبل از ما آمده بود براش خونه دادن همراه با پسر عمه همس

برچسب: روزمره,روزمرگی یا روز مرگی,روزمره,های من,روزمره,یعنی چه؟,روزمره,چیست,روزمره,بابک جهانبخش,روزمره,ها,مکالمات روزمره گیلکی,متن آهنگ روزمرگی بابک جهانبخش, نویسنده: لیلا میرزاده تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 23:41

آنشب بعد از مدتها بهترین و خوشمزه ترین غذا را خوردیم برنج و مرغ ،منطقه نسبت به جاهای قبل امن بود وهمسر رفت نوشآبه هم خرید برای هردو فامیل یک اطاق داد ما با یک خانواده بودیم که بد بخت ها تمام عمرشانرا در ایران زندگی کرده بودند ولی اف.غان بودند به هوس ار.وپ.ا زندگی را به باد داده میروندکه سر مرز تر.کیه پل.لیص ای.ران شلیک میکند واینها هم تسلیم میشوند وبه افغانستان دیپورت میشوند پیر زن و پیر مردی بودند با سه دختر جوان و دو پسر جوان به غیر از پدر مادرشان هیچ کدامشان افغانستان را ندیده بودند خیلی سختی کشیدند شناسنامه نداشتند وبا ما مجبور شدند ازین راه بیایند

برچسب: سفرنامه,سفر نامه گرجستان,سفرنامه ناصر خسرو,سفر نامه مالزی,سفرنامه باکو,سفرنامه وان,سفرنامه تایلند,سفرنامه استانبول,سفرنامه ای از صادق هدایت,سفرنامه صادق هدایت, نویسنده: لیلا میرزاده تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 23:41

سلام دوستانم ببخشید که دیر مینویسم آنقدر درگیر زورمره ها هستم که اصلا وقت نمیکنم بنویسم صبح ها وقت بیدار میشم برای دخترک صبحانه میدم آماده اش میکنم یا خودم یا همسر میبریمش مدرسه بعد ساعت 7 همسر با پسرک غرق خوابند من و چندتا از خانم های همسایه میرویم ورزش و دوش کمتر رود خانه ای بزرگی که نزدیک ماست بعد هم صبحانه میخوریم من میریم کلاس زبان پسرک و بقیه کار ها را میسپارم به همسر تا ساعت 12 همسر ظرف میشوره و جارو تمییز کاری میرسم خونه غذا میخورم بعد شیفت عوض میشه همسر میره کلاس زبان من و پسرک میمانیم تا ساعت سه بعد از ظهر دخترک تا ساعت 5 مدرسه است به اینها بازا

برچسب: روزمرگی,روزمرگی به انگلیسی,روزمرگی یا روزمرگی,روزمرگی های من,روزمرگی ها,روزمرگی کیوسک,روزمرگی های یک زن,روزمرگی چیست,روزمرگی های یک رزیدنت جراحی,روزمرگی در زندگی زناشویی, نویسنده: لیلا میرزاده تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 23:41

این پست را در همان روز ها نوشته بودم برای یاد اوری دوباره میگذارم ........ کلی نوشته بودم پرید بالاخره از کشورم تا اینجا هفت خوان رستم را رد کردیم و خدا را شکر زنده به اینجا رسیدیم اینقدر سخت بود که هزار بار پشیمان شدم . نمونه از سختی هاش اینکه در مدت ده شبانه روز غذا مان نان و آب بود وگاهی هم بیسکوییت واجیلی چیزی . در ده روز حمام نرفتیم تا دیشب و من فکر میکردم کخ زدم از چرک و کثافات سه و نیم ساعت با بچه ها در دل کوه های سر به فلک کشیده پیاده رفتیم در زیر افتاب سوزان سیستان بلوچستان سوختیم. درین ده روز سرما خوردم شدید وخوب شدم.گل به رویتان اسهال شدم شدی

برچسب: نویسنده: لیلا میرزاده تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 23:41

سلام دوستان خوبم چی حال واحوال؟

کلی نوشتم در مورد این روزها واتفاقاتی که افتاده، در مورد خونه جدید که بعد از 8 ماه بی خانمانی به آرامش رسیدم در مورد خبر تلخ و دردناک فوت تنها عمه ام که برای رفتنش خیلی زود بود.

متاسفانه همه نوشته هام پرید

فقط میخواهم بگم دوشنبه انترویو داریم سخت محتاج دعا وانرژی مثبت تان هستم.

دیگه الان وقت حس دوباره نوشتن نیست بعدا میام مینویسم

برایمان دعا کنیدلطفا...

برچسب: انترویو,انترویو در آلمان,فیلم اینترویو, نویسنده: لیلا میرزاده تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 23:41

زندگی درینجا افتاده روی دور تند واقعا وقت کم میارم شهریور رسید دخترکم آخرین شمع یک عددی عمرش را فوت کرد دخترکم نه ساله شد باورم نمیشود یک تولد جانانه هم براش گرفتم یکی با دوستاش یکی با همکلاسی هاش در مدرسه. این روز هاوقتی از یک زاویه بیرون از خودم ،خودم را نگاه میکنم گاهی خوشحال میشم گاهی ناراحت . از آن زاویه زنی را میبینم که مدام در حال آشپزی کردن و بشور و بساب است ذهنش مدام درگیر کیک پختن و انواع نان پختن هاست زنی که یک وقت های دغدغه هاش مدام کار بیرون از منزل بود الان شده یک مادر و یک کدبانو ... اینجا بودن هم خوبی هایش را دارد هم بدی هایش خوبی هاش شاید

برچسب: روزانه های سینمایی,روزانه های من,روزانه هایم,روزانه ها,روزانه های دوشیزه,روزانه های مادر خانومی,روزانه های سونیا,روزانه های بانوی اسفند,روزانه های مادرانه,روزانه های من و عشق, نویسنده: لیلا میرزاده تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 23:41

صفحه بندی